خرید بک لینک
قبل از عروسی،تقریبا از روزی ک عقد کردیم یا حتی قبل تر،همش ی علامت سوال بزرگ تو سرم بود،ک یعنی چی میشه،میتونم تنهایی تاب بیارم؟ حس میکردم تو برزخم... اما الان ک باهاش مواجه شدم میفهمم برزخ واقعی الانه،درست اینجایی ک وایستادم! دارم ذره ذره اب میشم،له میشم،بی هیاهو،بدون جیغ و داد،فقد از درون خودمو میخورم انقدی ک تموم بشم... خدایا تنهایی سخته،عاشقی از اون سخت تر... خدایا چیکار کنم ک عاشق شدم؟مگه بقیه مردم عاشق نمیشن؟همه همینقد تنها و غریب میشن؟ فردا خونوادم برمیگردن،خدایا وقتی تو خونه تنهام درو دیوار انگاری میان سمتم،میخوان منو بخورن،خدایا تو چرا همیشه راه های سخت و عجیب میندازی جلو پای من؟بریدم دیگه.... خداسا غریبی سخته،خیلی سخته من حتی نمیتونم ب لهجه خودم حرف بزنم ای داد از غریبی.... لعنت ب تنهایو ،تنهایو تنهایی...

برچسب: نویسنده: مهتاب قنبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 6:26

صفحه بندی